از صبح که چشماشو باز کرد فقط غر زد و نق زد و چسبید به من و به زمین و زمان گیرداد...
با هر حساب و کتابی به این نتیجه رسیدم گرسنه شده،. غذا کشیدم و بهش دادم ولی نخورد بازی و شکلک و دلقک بازی تا بالاخره چندتا قاشق خورد و یهو همه رو بالا آورد...
خوب که عصبانی شدم از کثیف کاری و خراب کاری هاش و اخمام رفت تو هم، حالش خوب شد و رفت دنبال بازی ش...
خدایا چه موجوداتی هستن بچه ها اخه
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
به یه افسردگی دوره ای دچار شدم، تقریبا ماهی یکبار یا یک ماه و نیم یکبار...
نمیدونم علتش پی ام اسه،. کم خونیه،. بی پولیه یا چی اما من میشم بی انگیزه ترین آدم دنیا و رخوت و سستی میاد سراغم.
اگه میمچه نبود شاید اصلا از تخت بیرون نمیومدم و کل روز میخوابیدم. از خودم بدم میاد.
.
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
آره خداوکیلی میم خیلی مردزندگیه که تا این موقع شب سرکاره، اونم با ماشین خراب، ناهار نخورده و با این کرایه های یه قرون دوزاری اسنپ!
و من که باز هم تا این موقع به زور بیدار موندم، میز چیدم برای شامش و وقتی از خیابون صدای آمبولانس اومد بغض کردم و سریع شمارش رو گرفتم و تا گوشی رو برداره خدا رو قسم میدادم و تا الو بگه نصف جون شدم.
..
خدایا خدایا خدایا
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
من سه کلمه میگم، ولی میدونم که روضه ست...
شیعه، دختر بچه، گوشواره
.
میدونم چند روز گذشته، دلم نمیخواست چیزی ازش بگم، بخونم یا بنویسم چون هیچ چیز نمیتونست داغ دلم رو بیان کنه، اما امروز که عکس گوشواره قلبی رو دیدم دیگه نتونستم سکوت کنم.
خدالعنتتون کنه
.
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری
مادر شوهرم یه دوستی داره فامیلیش کابلی هست اما اصالتا اهل بابل!!! #واقعی
برچسب:
نویسنده: حدیث طاهری